دكتر عقيقى بخشايشي
1605
چهارده نور پاك ( فارسي )
را بگير . آن نقش در دم ، شير شد و شعبدهباز را بلعيد . و بعد به حالت اول برگشت ، حاضران از اين جريان ، هوش از سرشان رفت ، امام ( عليه السلام ) كه همچنان برآشفته بود برخاست و قصد رفتن كرد . متوكل با اصرار گفت : مىخواهم بنشينى و آن مرد را برگردانى . امام فرمود : والله ديگر او را نخواهى ديد ، دشمنان خدا را بر دوستان خدا مسلط مىكنى ؟ ! ! آنگاه از مجلس متوكل بيرون رفت . ( 1 ) 5 . زينب كذابه ثقهء جليل ، ابو هاشم جعفرى نقل مىكند : در زمان متوكل عباسى ، زنى پيدا شد كه مىگفت : من زينب دختر فاطمه دختر رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) هستم ، متوكل گفت : تو زن جوانى هستى هم اكنون از زمان رسول خدا سالها مىگذرد ، اگر زينب بودى مىبايست هم اكنون پير و فرتوت و از كار افتاده باشى ! ! او مىگفت : رسول خدا بر بدن من ، دست كشيد و از خدا خواست در هر چهل سال ، جوانى را به من باز گرداند ، تا به حال ، خودم را به كسى نشان نداده بودم ، الآن حاجت ، وادارم كرده است كه خود را نشان بدهم . متوكل ، بزرگان آل ابى طالب وبنى عباس وقريش را خواند ، آنان در جواب گفتند : اين زن دروغ مىگويد ، زينب دختر فاطمه در فلان سال از دنيا رفته است ، متوكل گفت : در جواب اينان چه مىگويى ؟ آن زن گفت : اينها همه دروغ مىگويند . سرگذشت من از مردم مخفى بود ، كسى از زندگانى و مرگ من آگاهى نداشته است ، متوكل به حاضران گفت : آيا دليل ديگرى بر عليه ادعاى اين زن داريد ؟ گفتند : نه ، متوكل گفت : از پدر بزرگم ، عباس بيزارم اگر اين زن را بدون دليل قاطع ، رد كنم .
--> 1 . بحار الأنوار ج 50 ، ص 146 به نقل از مختار خرائج .